شمارهٔ ۲۶۶
بار ستم یار، گران است و گران نیستجانبازی عشاق، زیان است و زیان نیست
یارب چه شنیده ست ز اغیارکه امروزبا ما نگه یار همان است و همان نیست؟
حرفی ز دهانش به زبان است دهان کو؟رازی ز میانش به زبان است و زبان نیست
بویی نه و رنگی ست به رخساره جهان رادرگلشن تصویر خزان است و خزان نیست
گردد به گلو بس که گره، سوخت نفس راما را سبق گریه روان است و روان نیست
سرگشته کوی تو شدند آبله پایاناین راه پر از سنگ نشان است و نشان نیست
پیداست حزین از نفست بوی محبتدر جیب تو این مشک نهان است و نهان نیست