شمارهٔ ۲۶۱
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ونیست۷ بیت
رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیستچاک جگر صبح سزاوار رفو نیست
الوان نعم مائدهٔ عشق کشیده ستآن زهر کدام است که ما را به گلو نیست؟
در بیعت پیران خرابات فتوح استخالی بود آن دست که در دست سبو نیست
از برگ و بر عاریت آزرده دماغمگر رنگ بود با گل این باغچه، بو نیست
از گرد و غبار هوس، اندام فرو شویفرداست که این آب سبک سیر به جو نیست
این بادهٔ پر زور که پیمانهٔ دل راستدر حوصله طاقت هر جام و سبو نیست
ای خضر بیا جرعه ای از جام حزین کشاین شیرهٔ جان است به هر چشمه و جو نیست