گنج

شمارهٔ ۲۴۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نیداشت۱۱ بیت
چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشتدر پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت
آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفشهر نافهٔ داغم، به گریبان ختنی داشت؟
نگذاشت به کار دل صدپاره، درستیآن عهد که با طرهٔ پیمان شکنی داشت
هر تار به راهی رود از زلف حواسمجمعیت احباب، پریشان شدنی داشت
در جیب گریبان، گل چاکی نفشاندمتا سینه ام از غنچهٔ پیکان چمنی داشت
چشم از غم محرومی دیدار چه می کردگر فرصت یک ره، مژه بر هم زدنی داشت؟
از ضعف رسا، خانه نشینیم وگر نهدیوانهٔ ما هر گذری، انجمنی داشت
بودش سخن از حسرت آب دم تیغتدر پیش تو آن روزکه زخمم دهنی داشت
از شوق تو دل خانه به دوش است وگر نهدرکوی غم، آواره ما هم وطنی داشت
بیکار نیارست کند دست مرا مرگبستد ز گریبان و به چاک کفنی داشت
عمریست حزین از نظرت رفت ونگفتیدرگاه صنم خانهٔ ما، برهمنی داشت