شمارهٔ ۲۳۹
هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست؟
دل دیوانهٔ ما را که به صحرا سر داد؟نفس سوخته، در بادیه پیمایی کیست؟
کس نمی پرسد از این جلوه پرستان امروزکه قد صبح، علم گشته ی رعنایی کیست؟
صف مژگان بتان را همه بر هم زده ایمدلم افشردهٔ سر پنجهٔ گیرایی کیست؟
شمعها دامن جان را به میان بر زده انددر شبستان جهان، انجمن آرایی کیست؟
خانه بی خانه خداوند نگردد معمورزیب دیر و حرم از جلوهٔ هر جایی کیست؟
گر فشارد دل ما در قدح بوالهوسانسخن از چون و چرا زَهره ی گویایی کیست؟
می پرد دیده ی صاحب نظران چون اخترتا غبار ره او سرمهٔ بینایی کیست؟
سرفرازان همه این داعیه در سر دارندخم چوگان تو تا با سر سودایی کیست؟
کس نپرسید حزین از نی آتش نفستکه گلو سوز نوای تو ز گویایی کیست؟