شمارهٔ ۲۲۳
در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشتخاکم چه بهاران و چه دی، مهر گیا داشت
در مرگ من آن زلف چرا موی نژولید؟یک دلشده از سلسلهٔ اهل وفا داشت
غیر از دل ما کز سر کونین گذشته ستهر درد که دیدیم سر کوی دوا داشت
روی سخن اینجا به حریفی ست که فهمدبا هر که نگه عربده ای داشت، به ما داشت
عشق تو رسیده ست به فریاد وگر نهاین حوصله را صبر تنک ظرف، کجا داشت؟
هرگز نبود جز به هدف دیدهٔ ناوکبا ما نگهت هر ستمی داشت به جا داشت
یک بوالعجبی دیده ام و جای شگفت استتلخابهٔ این چرخ سیه کاسه، گدا داشت
تا آمده ز ایام نخورده ست فریبیدل تجربه ای داشت، ندانم ز کجا داشت؟
از کوی غم آواز حزینی که شنیدینالیدن دل بود، ندانم چه بلا داشت؟