شمارهٔ ۲۱۳
نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیستتا فلک آتش آه است و اثر پیدا نیست
وعده دل را به دعاهای سحر می دادموه چه سازم که شب هجر، سحر پیدا نیست
خط اگر بود، دلم پی به دهانش می بردخضر راه من تفسیده جگر پیدا نیست
مو شکافان جهان در تب و تابند تمامدر خم زلف تو آن موی کمر پیدا نیست
دل و دین رفت در اوّل نگه از دست حزینبه کجا تا بکشدکار نظر، پیدا نیست