شمارهٔ ۱۸۸
گرمی مهر، به ویرانه و آباد یکی ستحسن اگر تیغ کشد، بنده و آزاد یکی ست
جور کش می طلبد، غنچهٔ شیرین کارتور نه در چنگ غمت خسرو و فرهاد یکی ست
چه کنم آه، که گلبرگ بناگوش تو رانگه گرم من و سیلی استاد یکی ست
تنگی سینه دلم را به فغان می آردور نه با ناز تو، خاموشی و فریاد یکی ست
آتش آه مرا قوّت تأثیر کجاست؟دل سنگین تو و بیضه فولاد یکی ست
دل چو تسلیم شود جور و جفا، مهر و وفاستعشق اگر یار شود، طینت اضداد یکیست
رخنه در جوشن جانی که نکرده ست کجاست؟تیغ مژگان تو و خنجر فولاد یکیست
دل چو با خویش نباشد، چه گلستان، چه قفسبوستان پیش من وکنج غم آباد یکیست
عکس یار است که دارد همه جا جلوه، حزینچهره پرداز، در آیینهٔ ایجاد یکی ست