گنج

شمارهٔ ۱۷۵

به گرد عارض او خط عنبرین پیداستچو سبزه ای که بر اطراف یاسمین پیداست
ز نام تقوی من، بلکه سرگران شده ای؟که از جبین تو چون موج باده، چین پیداست
محبتم به دلت کرده گوییا اثریز التفات نهان تو، این چنین پیداست
ترحمی، که مرا استخوان ز کاهش غمبه رنگ پنبهٔ داغم، ز آستین پیداست
گرفتم آنکه، نهفتی ز خلق خون مراخدنگ غمزه خونریزت از کمین پیداست
به خلق خوش، شده ای شهرهٔ جهان لیکنکم التفاتیت، از خاطر حزین پیداست