شمارهٔ ۱۷۲
لعلت حیات بخش دل و جان عاشق استآبش زلال چشمه حیوان عاشق است
شوریدگی برون نرود از دماغ مازنجیر زلف، سلسله جنبان عاشق است
مژگان به هم نمی زنم از شور رستخیزغوغای حشر، خواب پریشان عاشق است
باغ و بهار عشرت ما در کنار ماستدامن ز اشک سرخ، گلستان عاشق است
حبل المتین زلف تو را نیست کوتهیزنّار کفر و سبحهٔ ایمان عاشق است
افتاده برق خرمن پندار کفر و دیناین آتشی که در دل سوزان عاشق است
گر شور پسته تو نمکدان به داغ ریختشیرین تبسمت شکرستان عاشق است
برخاست دور خطّ تو شور از دل حزینایام نغمه سنجی دستان عاشق است