گنج

شمارهٔ ۱۵۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انبیندبهخواب۸ بیت
عاشق مهجور، وصل دلستان بیند به خوابدیدهٔ محتاج، گنج شایگان بیند به خواب
بعد این چشم من آن سرو روان بیند به خوابدیدهٔ عاشق مگر بخت جوان بیند به خواب
دل کجا و طرهٔ نازک نهالان از کجا؟مرغ بی بال و پر ما، آشیان بیند به خواب
مرگ عاشق گفتم او را مهربان سازد نشدقمری ما سرو او را سرگران بیند به خواب
دولت بیدار را در دیده ریزم خاک خشکگرجبینم سجدهٔ آن آستان بیند به خواب
مرگ هر کس در حقیقت نقش حال زندگی ستهر چه کس بیند به بیداری، همان بیند به خواب
صبح محشر سرگران برخیزد از خواب لحدگر شبی زاهد، خرابات مغان بیند به خواب
وصا ازکف رفته را دیگرکجا یابی حزین ؟در خزان بلبل بهار بی خزان بیند به خواب