گنج

شمارهٔ ۱۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیرا۷ بیت
عشقت آمیخت به دل درد فراوانی راریخت در پیرهنم، خار بیابانی را
نام پروانه مکن یاد که نسبت نبودبا من سوخته دل، سوخته دامانی را
هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگووحشت آباد مکن خاطر ویرانی را
عشق در دل چه خیال است که پنهان گردد؟پرده پوشی نتوان، آتش سوزانی را
هرکه آسودهٔ خاک است برآید چو سپندآه اگر شرح دهم گرمی جولانی را
نازم آشفتگی عشق که خوش می سازدبخت شوریده سرم، طرّه پریشانی را
دستم از دامن دلدار جدا ماند حزینچه کنم گر نکنم پاره، گریبانی را؟