شمارهٔ ۱۴۲
هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان راخراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را
فدای نازپرور تیغ مژگانی که از شوخیبه خاک بی نیازی ریخت، خون بی گناهان را
تسلی چون تواند شد، دل غلتیده در خونمنگه در قبضهٔ ناز است، این مژگان سیاهان را
نمی گردد به موزونی، طرف با خال مشکینتاگر در سرمه خوابانند چشم خوش نگاهان را
سرت گردم بر اوج سروری طرف کله بشکنشکست آن پُرشکن کاکل، سپاه کج کلاهان را
بود شور اسیران خانه زاد ناز محبوبانتغافل کارفرما شد خروش دادخواهان را
حزین افتادهام در حلقهٔ روشنسوادانشبه چشم من چه منتها بود خاک صفاهان را