گنج

شمارهٔ ۱۴۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: رانرا۹ بیت
تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشدتف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را
نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجمبه آن زلف مسلسل، امتداد روزگاران را
تهی کف رفتن بی قسمتان از من بدان ماندکه باز آرند از میخانه خالی، هوشیاران را
گل خرم دلی بی نکهت او نشکفد جاییبهار عهد جمشید است جام می گساران را
سراید یک نیستان ناله را هر استخوان مندر آن وادی که چون مورند شیران، نی سواران را
شکوهی عاشقان راعشق بخشیده ست کز وحشتپلنگ آهو شود نخجیرگاه داغداران را
زمین سینه ام از آب پیکان تو گلشن شدنخواهد خاک این آماجگه، جز تیر باران را
گریبان چاک باشد دلق ما تردامنان تا کی؟به می آلوده گردان خرقهٔ پرهیزگاران را
حزین ، از خامه مشکین سوادم چون رقم ریزدورق ماند به دستم، عارض نوخط عذران را