گنج

شمارهٔ ۱۰ - تجدید مطلع

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ا۱۴ بیت
کای آستان قصر جلال تو عرشساوی مهر ومه به راه توکمترز نقش پا
روشن فروغ رای تو کالنّور فی الظّلمدر دل خیال روی تو، کالبدر فی الدجا
خیّاط قدرت ملک العرش دوخته ستبر قدکبریای تو، تشریف انما
تبلیغ بلّغ است ز شأن تو آیتیتوقیع کبریای تو، تنزیل هل اتی
برد از زمانه، نور وجود تو تیرگیای نیّر ظهور تو در حدِّ استوا
میدان دین نداشته مردی به غیر توثابت شد این قضیه به برهان لافتی
دربا گدای دست گهر بارت ازکرمپیشکف تو، ابر عرق ربز از حیا
برهان مستقیم، فلک بر نیاز خوددر پیشگاه قصر تو آورده ز انحنا
بردارد آنکه در ره کویت ز جا قدماول نهد به کنگرهٔ کاخ کبریا
غیر از تو کیست آنکه تواند گذاشتنبر دوش سرور دو سراپای عرش سا؟
برقع گشای پرده نشینان حق تویییا عارف العوارف، یا کاشف الغطا
شبنم نباشد آنکه ازو باغ تازه روستگل در عرق نشسته ز روی تو، از حیا
تیغ تو اژدها به دم خویشتن کشیدموسی عصا به معجز اگر کرد اژدها
چاک است زاشتیاق، گریبان خامه امبی خواست ریخت، مطلعی از طبع نکته زا