شمارهٔ ۳۹ - تاریخ وفات
حیف از فاطمه آن نخل جوانکه خم از باد اجل شد ناگاه
حیف از آن گوهر ارزنده که بوددر جهان خیل نکویان را شاه
حیف از آن شمع فروزنده که بودپرتو آن طربافزا غمگاه
بود از پاکی طینت تا بودعفتش همدم و عصمت همراه
بود ذیل وی از آلایش دورپاک دامان وی از لوث گناه
روز و شب تا به جهان داشت مقامبود آن رشک خور و خجلت ماه
خرم از چهرهاش این هفت اقلیمروشن از عارضش این نه خرگاه
چون شد آن سرو قد لاله عذاراز سموم اجلش حال تباه
سرو ازین غصه به بر جامه دریدلاله زین غم ز سرافکنده کلاه
ریخت در فرقتش آن خاک بسرکرد در ماتمش این جامه سیاه
چون شد از دار فنا سوی بهشتجانش از شوق ملاقات الله
رخت بربست از این غمخانهبار بگشاد در آن عشرتگاه
کلک هاتف پی تاریخ نوشترفت از دار فنا فاطمه آه