گنج

شمارهٔ ۱۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ت۷ بیت
دریغ و درد که دور سپهر فاطمه رابه کام ریخت به ناکام شربت فرقت
هزار حیف ازین مایهٔ عفاف که بودطراز قامت رعناش کسوت عصمت
دل از متاع جهان کند از آن به آسانیکه داشت دوش و برش زیب و زینت عفت
ازین سرای پرآشوب، جان آگاهشملول گشت و روان شد به خلوت جنت
چو سوی بزم جنان شد ز بزم هم‌نفسانچه باکش از غم دوری و کربت و غربت
غرض چو کرد ازین گلستان پرخس و خاربه سوی گلشن جنت عزیمت و رحلت
رقم زد از پی تاریخ رحلتش هاتفمکان فاطمه بادا به ساحت جنت