گنج

شمارهٔ ۱۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: شت۸ بیت
حیف از هدیه آن گل رعناکه پری چهره بود و حور سرشت
حیف از آن تازه گل که بر شاخشدست گلچین روزگار نهشت
از حریرش لباس بود آخربسترش خاک گشت و بالین خشت
رشتهٔ عمر آن یگانه گهرگردش چرخ بین چگونه برشت
بود تا مزرع جهانش جایتخم خیرات جاودانی کشت
همه نیکی گزید و نیکی کردآری از خوب برنیاید زشت
الغرض چون ازین جهان خرابسوی گلزار خلد رفت نوشت:
هاتف خسته‌دل به تاریخشاز جهان هدیه شد به سوی بهشت