غزل شمارهٔ ۸۶
صبوری کردم و بستم نظر از ماهسیماییکه دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی
به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و بردمبه دل داغ فراق لالهرویی سروبالایی
به ناکامی دو روز دیگر از کوی تو خواهم شدبه چشم لطف بین سوی من امروزی و فردایی
به کام دل چو با اغیار می نوشی به یاد آورز ناکامی از خون جگر پیمانه پیمایی
به جان از تنگنای شهربند عقل آمد دلجنونی از خدا میخواهم و دامان صحرایی
به پای سرو و گل در باغ هاتف نالد و گریدبه یاد قامت رعنایی و رخسار زیبایی