غزل شمارهٔ ۸۱
کجایی در شب هجران که زاریهای من بینیچو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجایی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدیکه امشب گریههای زار و زاریهای من بینی
کجایی ای قدحها از کف اغیار نوشیدهکه از جام غمت خونابه خواریهای من بینی
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحرگاهاننشینی با من و شب زندهداریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهمکه یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا میتوانی بار درد و غمبنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند از هاتفنوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی