غزل شمارهٔ ۵۶
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیمبه کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم
من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودم مرانکه گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم
منم ای بَرید و دو چشم تر ز فراق آن مه نوسفربه مراد خود برسی اگر به مراد خود برسانیم
چو برآرم از ستمش فغان گله سر کنم من خسته جانبرد از شکایت خود زبان به تفقدات زبانیم
به هزار خنجرم ار عیان زند از دلم رود آن زمانکه نوازد آن مه مهربان به یکی نگاه نهانیم
ز سموم سرکش این چمن همه سوخت چون بر و برگ منچه طمع به ابر بهاری و چه زیان ز باد خزانیم
شدهام چو هاتف بینوا به بلای هجر تو مبتلانرسد بلا به تو دلربا گر از این بلا برهانیم