غزل شمارهٔ ۲۴
چه گویمت که دلم از جدائیت چون استدلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است
تو کردهای دل من خون و تا ز غصه کنیدوباره خون به دلم پرسیم دلت چون است
نه زلف و خال و رخ لیلی، آن دگر چیز استکه آفت دل و صبر و قرار مجنون است
ز مور کمترم و میکشم به قوت عشقبه دوش باری، کز حد پیل افزون است
ز من بریدی اگر مهر بیسبب دانمکه این نه کار تو این کار ، کار گردون است
اگر به قامت موزون کشد دل هاتفنه جرم او که تقاضای طبع موزون است