گنج

شمارهٔ ۱ - در مدح رشید الدین ابوطاهر گوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۴ بیت
در همه عالم یکی محرم نمانداینت بی یاری مگر عالم نماند
غصه چنان شد که تو بر تو جایگریه چونان شد که نم در نم نماند
دل بود جای غم و نادرتر آنکماند غم بر جای و جای غم نماند
گه گهی لب خنده می کرد یاربر من مسکین گری کانهم نماند
صد هزاران حیرت از دیدار دوستراست خواهی بیش ماند و کم نماند
گر دل از جان برگرفتم بر حقمزانکه یک دم ماند و یک همدم نماند
چون رشید الدین که بر خوردار بادیک وفادار از بنی آدم نماند
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر استکنیتش بوطاهر و او طاهر است
از دل و دلبر جدا افتاده ایمخود چنین تنها چرا افتاده ایم
او گل و من بلبل و از یکدگرهر دو بی برگ و نوا افتاده ایم
خاکپای و سر برهنه مانده ایمزانکه غم خوار و ز پا افتاده ایم
خود بجو نخرید ما را هیچ کستا بدین حد کم بها افتاده ایم
همچو سایه بر زمین هرکس فتدما چو ذره در هوا افتاده ایم
جای آن کز جای برخیزیم نیستدر چنین عصری که ما افتاده ایم
کافران بر ما گواهی می دهندای مسلمانان کجا افتاده ایم
دستگیر ما نصیرالدین بس استگرچه درپای بلا افتاده ایم
آنکه چون ماه از کواکب ظاهر استکنیتش بوطاهر و او طاهر است
آنکه رایش رنگ گوهر می دهدوانکه خلقش بوی عنبر می دهد
دولتش طاوس را دم می دهدهمتش سیمرغ را پر می دهد
صورتش نادیده هم دل می بردخدمتش ناکرده هم بر می دهد
ماه را هر شب که بنهد مهرهارای چابک دست او خور می دهد
تیغ خورشید است عالی رای اوهر کجا سر می زند زر می دهد
سحر کلکش بین که همچون خط یارتعبیه در مشک شکر می دهد
خاک را از حزم پائی می کندباد را از عزم در سر میدهد