شمارهٔ ۹۴ - نیز در مدح همو گوید
الاهات خمرا کالعندمکانک ما زجتها من دم
می در غمی خور اگر در غمیکه شادی فزاید همی در غمی
یلوح سناها علی و جنتیاذا انحدرت کاسها فی فمی
بتا نوش کن بابت نوش لبشراب محرم اگر محرمی
فا هلا بسکری من مغنمو تعسالصحوی من مغرم
خوشا گر تو با ما به هنگام گلخرامی به هنگامه خرمی
فما اطیب الراح لاسیماعلی ذکر خاقان الاعظم
جلال دول شاه محمود خانکزو یافت بنیاد دین محکمی
ملیک غدا بین جمع الملوکبه منزلة الفص فی الخاتم
چراغ بنی آدم و شمع ملککه عالیست زو منصب آدمی
فیارب عمره فی ملکهالی حین منقرض العالم
شده ختم بر فر او فرخیشده وقف بر طبع او بیغمی