شمارهٔ ۷۶ - وله
ای صبا طوف در گلستان کنهمدمی با هزاردستان کن
راز با برگهای سوسن گویناز با شاخهای ریحان کن
گر ته تنگ یاسمن بگشایکار دشوار لاله آسان کن
رخ گلبرگ را به هم بر زنطره بید را پریشان کن
گر زنی خیمه چو گردون زنورکنی منزلی به بستان کن
گاه با آه خوشدلان آمیزگاه آهنگ زلف جانان کن
ور ز مشکین نافه خون خوردیرخ رنگین باغ خندان کن
خوابگه پیش چشم نرگس سازآب خور نزد آب حیوان کن
هر کجا راحتی است در عالمگرد آن چون امید جولان کن
چون شدی تازه و خوش و خرمروی میمون به مرو شهجان کن
مجلس حضرت همایون راخوشتر از بارگاه رضوان کن
چون رسیدی بدان همایون صدرخدمت و بندگی فراوان کن
به مثل گر کنی یکی حرکتچون رسول منی به سامان کن
دم دم ای باد خاک پایش راگوهر افشان و مشک باران کن
ای سعادت از او گزیرت نیستهر چه فرمود زود فرمان کن
قدر او را بلند بالا دارصیت او را فراخ میدان کن
نافه مشک خطش از دل سازصدف در لفظش از جان کن
ای جهان هر چه بایدش آن آروی فلک هر چه گویدت آن کن
رأی او را چو شمس روشن دارکار او را چو چرخ گردان کن
یارب او را که دارد استحقاقخواجه جمله خراسان کن
حاسدش گرز ذره افزون استجمله را زیر خاک پنهان کن