گنج

شمارهٔ ۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انینشست۱۸ بیت
شاه شاهان جهان بر تخت سلطانی نشستمردم چشم سلاطین در جهانبانی نشست
منت ایزد را که از نامش نشان خسرویبر طراز جامه رفت وبر زر کانی نشست
منت ایزد را که باری هم شهنشاهی به حقدر مبارک مسند اسکندر ثانی نشست
منت ایزد را که در صدر خراسان و عراقهم خداوند عراقی و خراسانی نشست
منت ایزد را جهان چون روضه فردوس ساختوین ملک قدر فلک قدرت بر رضوانی نشست
مردم و دیو و پری اکنون به خدمت ایستندچون سلیمان شاه بر تخت سلیمانی نشست
چشم رعنائی بدوزند اختران روز کورخسرو سیارگان بر اوج کیوانی نشست
رسم باطل زود برخیزد چو رأی پادشاهنوبت حق پنج فرمود و به سلطانی نشست
پای قدرش از سر افلاک جسمانی گذشتمهر مهرش در دل پاکان روحانی نشست
دور نبود گر بپراند ز میدان وجودگوی گردون را چو بر یکران چوگانی نشست
پیش عزمش باد در بالا به واجب ایستادپیش حزمش کوه در پستی به نادانی نشست
بوی عدلش چون دم عیسی جهان را زنده کردلاجرم زان بر جهانش منت جانی نشست
فتنه شب رو به روز بد نشست از تیغ اوهم به دشخواری بخیزد چون به آسانی نشست
کار او ثابت به معنی آمد و گردان به نامراست چون گردون که بر وی اسم گردانی نشست
ای بر ایوانت شده کیوان هند و پاسبانشاه رومی بر دربارت به دربانی نشست
بخت چون بر تخت دیدت تهنیتها کرد و گفتآنکه بر تخت جهانداری تو میدانی نشست
چون جهان داران کمر بربند و عالم میگشایوقت کار آمد کنون بیکار نتوانی نشست
ز ابر کف باران رحمت بر مسلمانان ببارهین که گرد کفر بر روی مسلمانی نشست