شمارهٔ ۲
از رخت لاله در نظر رویدوز غمت خار در جگر روید
قدت ار سایه بر زمین فکندخشک و تر سرو غاتفر روید
ور فتد آب لعل تو بر خاکبوم و بر جمله نیشکر روید
لفظ چون شکرت اگر شنودصخره حالی نبات بر روید
هر نیی را به خدمت لب توبر میان هم ز تن کمر روید
خط تو تربیت ز اشکم یافتزانکه سبزه هم از مطر روید
بس که گریم ز خط دمیدن توکه ز نم سبزه بیشتر روید
عاشقان بر دری چه سر پاشندکه ازو چون گیاه سر روید
از دری بر رهت فشانم زرکه ز خاک فضاش زر روید
در مخدوم صاحب دیوانکه ازو شاخ فخر و فر روید
صاحب عصر و پیشوای جهانآن جهان بها بهای جهان
شکرش در سخن گهر ریزدپسته اش خندد و شکر ریزد
عاشقش همچو شمع در شب وصلپیش رویش نخست سر ریزد
گر سموم عتاب او بوزداز درخت حیات بر ریزد
ور نسیم عنایتش بجهدگلبن خشک برگ تر ریزد
ابر بر بام او به جای سرشکهمه خونابه جگر ریزد
چشم آهووشش ز مخموریجرعه از خون شیر نر ریزد
یار هر کس به زر درآرد سریار من همچو ریگ زر ریزد
کیمیای نکوست خاک درشکه سبیکه ز قرص خور ریزد
مجد آن درهمی زند که بر اوگر پرد جبرئیل پر ریزد
با همه فقر گنج و کان ثناپیش مخدوم دادگر ریزد
صاحب عصر و مقتدای جهانآن جهان بها بهای جهان
هر که از وصل او نشان خواهدپر سیمرغ و آشیان خواهد
وانکه نور جمال او طلبدخسرو چارم آسمان خواهد
آنکه از وصل او زیان بینداجل از عمر او زیان خواهد
پری از دام زلف او برمدفتنه از چشم او امان خواهد
عشق او هر که اختیار کندعافیت زانسوی جهان خواهد
دام زلفینش حلق دل گیردتیر چشمش هلاک جان خواهد
بر رخ از دیده جوی خون راندهر که دلجوی آنچنان خواهد
در جهان هر کجا که داد دهیستداد از آن چشم دلستان خواهد
خون جانم ز چشم خونخوارشتیغ عدل خدایگان خواهد
صاحب عصر و کدخدای جهانآن جهان بها بهای جهان