گنج

شمارهٔ ۸۶

قافیه: اه۶ بیت
شاها ز فر سایه معمار عدل توهمسایه عقاب گرفت آشیان چکاو
چنگال شیر شرزه به پشتی پاس توکوتاه شد ز گردن گور و سرین گاو
یک خاصیت ز لطف تو در کوه اگر نهدظاهر شود ز خوف دل سنگ خاره تاو
با خاک درگه تو چو پهلو زد آفتابچرخش به طعنه گفت نیی مرد او مکاو
با تو هر آنکه نرد دغا باخت روزگارنقش بدش نمود و نیارست خواست داو
حاصل شود محصل مال و ضیاع تواز خوار جو خراج و ز ساری و ساوه ساو