شمارهٔ ۷۵
ای باد یاد روضه بغداد تازه کنتا تازه گردد از تو دل خویش کام من
یک صبحدم به فال همایون سفر گزینوانگه دعای سدره گذار و پیام من
از روی مکرمت سوی آن خواجه بر که هستاز بندگیش خواجه گردون غلام من
گو ای مثال جود تو وجه معاش خلقگو ای نوال جود تو فیض غمام من
گو ای ز سعی کلک تو چون تیر کار ملکگو ای ز نور رای تو چون صبح شام من
گو ای ز مطبخ نعمت سیر شخص آزگو ای ز آتش کرمت پخته خام من
گو ای مشام عقل ز کلک تو پر عبیراز کلک مشکبار تو خوشبو مشام من
دارالخلافه از تو چو دارالسلام شدشاید که یابد از تو جواب سلام من
تو در مقام و شهر سلامت چه باشد ارعالی کنی به رد سلامی مقام من
سردفتر عطای خدا چون توئی چرااز دفتر عطای تو محو است نام من
این لفظ درگذار قوافی فتاد چینورنه ازین مدیح تو بوده ست کام من
مدح تو چون تمام کند خاطر بشرخاصه ضمیر شیفته ناتمام من
ننتوان گذارد حق سر موئی از ثناتگرچه شود زبان همه موی مسام من
آب مدیح تو جهد از آتش دلمروزی که باد خاک برد از عظام من
در ذمت تو حق دعائیست بنده رااز حق جاه باقی بگذار وام من