شمارهٔ ۷۳
صحن خلد است زمین از اثر دور زمانهین بده باده و داد طرب از گل بستان
اول فصل ربیع است صبوح ای ساقیتوبه مان بشکن از آن لعل لب و لعل روان
حرمت کوثر اگر چند بزرگ است ولیکلب جوی و لب جام و لب جانان به ازان
بنده باده و بادم که چو روح اند و حیاتواله باغ و بهارم که چو حورند و جنان
دست ما زین پس و جام می و زلفین نگاردل ما زین پس و مداحی مخدوم جهان
یاور دین عرب داور و دارای عجمتاج فرق فلک و انجم صاحب دیوان
والی جیش و حشم قائد شمشیر و قلممهدی جمع امم عاقله اهل زمان
اوست آن یار خدائی که چو دربست کمراوست آن ملک گشائی که چو بگشاد میان
نفس فتنه ببندد به سرانگشت خرددل خلقی بگشاید به عبارات و بیان