گنج

شمارهٔ ۲۶

فرخ همای دولت و سعد سپهر ملکای آنکه سایه ات به جهان فربهی دهد
در سایه مبارک شاه جهان ترااقبال و بخت و دولت و تاج و مهی دهد
هرجا که موکب تو شبیخون برد ظفربا باد مرکبان ترا همرهی دهد
دور سپهر هر چه تو رغبت کنی کنددست زمانه آنچه تو فرمان دهی دهد
گر پرتوی ز رای تو بر جرم مه فتدحالی هلال یکشبه را فربهی دهد
از هول آتش سر تیغ تو سیر چرختن در گریز و شعبده روبهی دهد
هر حامله که نور سنانت فتد بر اوناگه به چشم های جنینش اکمهی دهد
خورشید خنجرت ز سر سمت معرکهشبهای عمر خصم ترا کوتهی دهد
تاثیر ماه رایت تو روی خصم رادر بوستان معرکه رنگ بهی دهد
دشمن گر از دریغ دمی سرد برکشدفصل تموز را صفت دی مهی دهد
شاها امید هست مراکز قبول تواقبال طالع بد ما را بهی دهد
دارند چشم آن دل و گوشم که لطف تویک لحظه گوش و دل به حدیث رهی دهد
در بزم عشرت این فلک آبگینه رنگدورم همه ز شیشه و جام تهی دهد
دانی که بنده پرده دریده ست همچو گلاز بسکه دل به قد چو سرو سهی دهد
اندوه عشق خیمه زند بر در دلشهر کس که دل به عشق بت خرگهی دهد
عقل از طریق عشق به صد مرحله ست دورهر تن که دل به عشق دهد ز ابلهی دهد
از پای پیل حادثه گر دست گیریمبر عرصه مراد سپهرم شهی دهد
جز باد صبح کیست کسی کو به شرح و بسطشه زاده را ز قصه من آگهی دهد