گنج

شمارهٔ ۱۰۵

قافیه: ی۱۰ بیت
ز لفظ خواجه دنیی نصیر ملت و دینکه باد صد یک عمرش نهایت پیری
شنیده‌ام ز دو پیر و جوان که کرد انشاءدو نظم خوب به شکر و شکایت پیری
یکی ز گفته پیری که بد همه سخنشدریغ و درد شباب از نکابت پیری
دیگر زقول جوانی به عمر خود نازانبدان امید که یابد ولایت پیری
حدیث آن زفتور قوی و ضعف مزاجهمه مذمت شیب و حمایت پیری
کلام این ز سر نخوت و غرور شبابهمه محامد شیب و عنایت پیری
جوان کجا شد تا حال من نظاره کندکه من چه می کشم اندر بدایت پیری
اگر نکایت پیری در او رسیده بدیدگر به خیر نکردی حکایت پیری
بدایتش نتوانم نمودن از سختیمگر که غایت سختی ست غایت پیری
تو کدخدای تنی ای جوان سرایت تنبرون کند ز سرایت سرایت پیری