گنج

شمارهٔ ۸۶

گر با تو زبانی شودم هر سر موئیوز جور تو نالم به تو بر هر سر کوئی
از ناز و جفا هم نکنی یک سرِ مو کموز نالهٔ من در تو نگیرد سرِ موئی
در حسن تمامی و دل افروز و منم نیزتن‌کاسته و انگشت‌نما از همه روئی
یعنی تو مه چاردهی از همه وجهیمن بی تو مه یک‌شبه‌ام از همه سوئی
با عشق تو مردی نکند یاد ز جفتیوز حسن تو یک زن نبرد طاعت شوئی
تا آب جمال تو روان گشت نبرده‌ستیک تشنه درست از لب جوی تو سبوئی
تا چشمهٔ نوش تو عیان شد نرسیده‌ستیک جرعهٔ کام از لب آزی به گلوئی
اشک و جگر سوخته در عشق گرفتندبا لعل لب و مشک سر زلف تو خویی
وامروز به اقبال لب و زلف تو هر یکاز رنگ به رنگی شد و از بوی به بوئی
با جور تو کس پای ندارد به جز از منناید مه دی کار چناری ز کدوئی
بر رغم مرا سفله و ناکس چه گزینیآخر چو منی را چه کشی بهر چون اوئی؟
ناجنسی ازین جنس نیاید ز حریفیزشتی بدینسان نکند هیچ نکوئی