شمارهٔ ۷۴
ای چون دل و جان بر من گرامیکس چون تو نبود دلدار نامی
نام و نشانت نشیندم از کسای بی نشان یار آخر چه نامی
تشبیه رویت با حور کردماو خود کدام است تو خود کدامی
نبود چو رویت خورشید روشننبود چو چشمت شعری و شامی
ماه دو هفته هرگز نباشدچون روی خوبت با آن تمامی
جوزا کمر بست پیش جمالتتا از تو یابد اسم غلامی
از لطف قدّت حیران شود عقلزان چستخیزی زان خوشخرامی
جانم چه سوزی از خوی خامتای جان نگوئی تا چند خامی
عمرم به سر شد در نامرادینادیده از تو دل شادکامی