گنج

شمارهٔ ۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهمکن۱۴ بیت
به جان تو که به جان رهی نگاه مکنبه حال خود نگر و حال من تباه مکن
اگر چه حسن تو ما را پناه جان و دل استمبین در آئینه و حسن را پناه مکن
فراز سرو و گلت سایبان مشکین بسرقم ز غالیه بر عارض چو ماه مکن
به زلف چون رسنم داشتی عمریدگر رهم به زنخ در اسیر چاه مکن
بسی به هجر غم افزای کاستی عمرمبسیج هجر غم افزای عمر کاه مکن
بلا و رنج من از حسرت و جدائی تستبلای من مطلب رنج من مخواه، مکن
بزرگتر گنه آزار بی گناهان استبترس از ایزد و آزار بی گناه مکن
سیاه کن به خط خود بیاض نامه منبه ناامیدی روزم شب سیاه مکن
ز دست قاصد اگر زو نه بوی خوش شنویمخواه مستان مگشا مخوان نگاه مکن
در انتظار چو عمر عزیز من بگذشتجواب نامه من خواه کن تو خواه مکن
غمی چو کوه گران بر تن چو کاه من استاسیر کوه گران این تن چو کاه مکن
صبور باش دلا در بلا و هیچ منالخموش گرد تنا در عنا و آه مکن
به جز ز صاحب دیوان مدد ز خلق مجویرجوع جز به دستور پادشاه مکن
فروغ بخت جز از آفتاب ملک مخواهپناه جز کنف سایه الله مکن