گنج

شمارهٔ ۶۵

چه میل است این که من سوی تو دارمچه عشق است این که بر روی تو دارم
نماز ار نیست جایز بر دو محرابچرا من رو در ابروی تو دارم
من از عشقت کشیدم داغ بررانکه این کریان ز پهلوی تو دارم
طبیب من توئی نبض دلم گیرامید جان ز داروی تو دارم
شبی خواهم زدن راه لبت لیکهراس از زلف هندوی تو دارم
دو رسته اشک چون لولوی خوشاباز آن دو رسته لولوی تو دارم
اگر تو دست بیدادی برآریکجا من زور بازوی تو دارم
من ارچه در حساب عاشقانمشماری با سگ کوی تو دارم
وگرچه در سخن ساحر بیانمفریب چشم جادوی تو دارم
تو دل را میل سوی میل من کنکه من خود میل دل سوی تو دارم