شمارهٔ ۵۵
ای زلف تو آشیانه دلروی تو نگارخانه دل
مرغی ست غمت که نیست قوتشجز آب سرشک و دانه دل
تیری که زشست عشقت آیددر نگذرد از نشانه دل
از آتش سینه سر بر آورداز راه دهان زبانه دل
خونی که زدیده می تراودبر می جهد از میانه دل
احوال دلم مپرس و می بینخون بر در آستانه دل
از حسرت گوشه لبانتاین محنت بی کرانه دل
یکره لب لعل را بجنبانتا برخیزد بهانه دل
خود با منت این دوگانگی چیستای مهر رخت یگانه دل