شمارهٔ ۴۵
آخر ای باغ امیدم گل شادی به برآرآخرای ای صبح نویدم شب هجران به سر آر
جان شیدا شده را جام مفرح دردهدل سودا زده را شربتی از گلشکر آر
خبری خوش ده و این آتش دلها بنشانیک نفس تازه درآکام دلی چند برآر
ز حدیث سفر و وعده ملولیم ملولوعده و عشوه مرا کشت حدیثی دگرآر
برسر راه عراق است دل بی خبرمای نسیم سحر از راه عراقم خبر آر
صبح کردار به مهر از ره مشرق درتازمژده مقدم میمون شه دادگرآر