گنج

شمارهٔ ۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اربایدکرد۱۲ بیت
اگر شکایتم از هجر یار باید کردنه یک شکایت و ده صد هزار باید کرد
وگر نثار ره وصلش اختیار کنمنه در اشک که جانها نثار باید کرد
گرش درست بود وعده وصال چه باکهزار سالم اگر انتظار باید کرد
به مهربانی بر من کس اختیار مکنوگرنه ترک سرم اختیار باید کرد
زبوستان وصالت نصیب این دل ریشگلی چو نیست قناعت به خار باید کرد
به بوسه ای که شبی از لبت دلم بربودمرا به خشم گرفتار و خوار باید کرد
بدان دلی که مرا در شمار می ناردچرات با من چندین شمار باید کرد
غمت به جرم کنارم ز دیده پر خون کردسزای جرم چنین در کنار باید کرد
اگر قویست گنه با دهن بگو کو راز کان لعل وگهر سنگسار باید کرد
به دور صاحب دیوان عنان ز ظلم بتابکه دور عدل به انصاف کار باید کرد
به عهد او که جهانراست جای سجده شکرچرا شکایتم از روزگار باید کرد
ز کنه مدحش چون عاجز است غایت فکرز جان به ورد دعا اختصار باید کرد