شمارهٔ ۱۲
غم عشق تو یکدمم کم نیستمونسم بی رخ تو جز غم نیست
در تو یک جو وفا نماند و هنوزعشق تو ز آنچه بد جوی کم نیست
در جهان تا غم تو پای نهادیک دل شاد خوار و خرم نیست
صبر با عشق من ندارد پایعشق با صابری مسلم نیست
با تو گویم حکایت غم توکه مرا جز تو یار و همدم نیست
به جوانی خوش از تو خرسندمآفرین بر تو باد کآنهم نیست
چه شوی دشمنم چو دوست نئیزخم باری مزن چون مرهم نیست
زین پسم غم به همدمی مفرستکه مرا آرزوی همدم نیست