شمارهٔ ۱۰
ز پیش از آنکه برتابی عنانتدلم همراه شد با کاروانت
همی سوزد در آتش از غم آنکه باد سرد یابد گلستانت
ز بیم آنکه در ره رنج یابدمسلسل مشک و رنگین ارغوانت
ز گرد شاهراه آید گزندتز تاب آفتاب آید زیانت
ز زین آزرده گردد کوه سیمتهم از بار کمر نازک میانت
مران یکران سبک چندانکه در راهشود یکرانِ دوران زیر دورانت
بدارش یک زمان تا چون دل خویشبگیرم تنگ در بر یک زمانت
بمالم چهره بر پای و رکابتببارم اشک بر دست و عنانت
بنالم با نوای رود سازتبگریم بر سرود پاسبانت
نشانی راست ده زان مقصد و جایبه راه آورد و با دیر مغانت
نجیب دامغانی را چو بینیدر این دو موضع و داند زبانت
بگوی او را ز راه مهربانیعفاالله زان دل نامهربانت