گنج

شمارهٔ ۶ - ترکیب بند در مدح و میلاد آخرین ودیعه الهی بقیة الله الاعظم ارواح العالمین له الفدا

۹۷ بیت
باز به فرمان قضا زد چو کوسنوبت شعبان فلک آبنوس
نوبت شعبان معظم زندپشت فلک کوس قضا را دو، بوس
آیت سبوح قدوس خواندصبح صبوحی زدگان را خروس
گشت جهان حجله گهی پر مهیزعلم و بیانش چو دلا را عروس
وه چه عروسی که ز سر تا بپاستقابل آغوش و سزاوار بوس
خامه قدرت پی مشاطگیهفت قلم ساخت عروسی ملوس
گنج عروسی که زکاووس بودقسمت گودرز شد و آن طوس
نوذر و پرویز عروس دومدولت بادآور و گنج مروس
روی نمائید عروس مراهر دو چو ملک پسر فیلقوس
غیرسخن سنج کسش جفت نیستتیر تهمتن فکند اشگبوس
دوش از او مهر بکارت ربودکوری هر بوالهوس چابلوس
تازه عروسا به رخ افکن نقابتا نرود عمر جهان برفسوس
شهرت این عیش و عروسی گرفتژاپن و استانبول و هند و پروس
نیست در این دایره به زین عریسنیست در این حجله به از این عروس
باد به داماد و عروس آفرینهم به سخن هم به سخن آفرین
نیمه شعبان به چنین انجمننرخ گهر یافت مطاع سخن
گشت زمین دکه گوهرفروشبسکه گهر ریخت ز درج دهن
گوهر غلطان حقیقت نشانلؤلؤ رخشان سعادت ثمن
شمسه الماسش عقد نجومشده لؤلویش عقدپرن
دامن دامن همه لعل بدخشخرمن خرمن همه در عدن
معدن معدن گهر منتخبمخزن مخزن درر ممتحن
در گران قیمت با آب و رنگقابل تحسین همه مرد و زن
زمره مرجان و لئالی به رطلکهرب و یاقوت و زبرجد به من
معدن فیروزه به نیشابور استکان عقیق است اگر در یمن
مشتریان کرده مزین رسومگوهریان کرده مرصع دمن
مشتریان یکسره خامش چو توگوهریان جمله سخن همچو من
گشته زراندوده از آنان زمینشد گهر آموده از اینان زمن
هی هی از این مشتری تیزهوشبخ بخ از این گوهر و گوهرفروش
نیمه شعبان که بر او آفرینرشک گلستان ارم شد زمین
انجمن قدس مقدس بودروز چنین رشک بهشت برین
گل به سر تخت چو بهرام رفتنصرت و فتحش ز یسار و یمین
با دو سر شست و دو زانو دو کفبر در او ناصیه ساید جبین
باغ پر از میوه و گل شد درستکاخ همایون شه جم نگین
مشک عنب بنگر و وضع رطبکرده به کپسول شکر انگبین
صورت بتیغ و خج اندر نظرگنبد گردون شده گوی زمین
این یک در مرتبه برجی بلندوآن یک بی شائبه حصنی حصین
دختر بکر ید به زهدان نهانکرده بسی دختر بکری جنین
باطن آن ظاهر یاقوت نابظاهر آن باطن در ثمین
اشمکشان چشمه آب حیاتپیکرشان منبع ما، معین
چون ببریشان نگری در مثالصورت دو بدر و دو چندان هلال
انجمن امروز جهانیست نونور گرفت از قمر و شمس ضو
هست نو این مجلس و عالم کهنکهنه دیرینه عجب گشته نو
عقل هر آن بذر که از علم کاشتداس عمل کرد به عشقش درو
خواست دود جهل به میدان عقلعشق زدش سخت قفائی که رو
سنبله از دور شبیه است لیکفرق بسی دارد گندم ز جو
کس نشود مرد خدا را حریفکس نرسد باد صبا را به دو
عاشق حق را به جهان کفو نیستخنگ قضا را که ستاند جلو
مشک بهرجا که بود نرخ پشکفرق قلمدان نکند از قشو
کوه عظیم است چه بیم از نسیمبهر محیط است چه سود از شنو
مدعی افروخت بس آتش ز دوردودش پیدا و نه پیدا الو
حبس هنر کس نشده رایگانبه که در این بزم بماند گرو
روی از این انجمن ایدون متاباین سخن از روی حقیقت شنو
نو بود این مجلس و عالم کهنتازه به از مانده به از کهنه نو
هی هی از این انجمن دلنوازکش در رحمت به جهان کرده باز
هست در این عید مرا مستحبمست شدن زآتش آب عنب
باده اگر رجس بود یا حرامنیمه شعبان کندش مستحب
آب حیاتستی و ساقیش خضرصد چو سکندر ز پیش تشنه لب
مست چنان شو که ندانی تو بازروز سفید و صفت تیره شب
زانکه شد امروز تولد زمامپادشه ذوالحسب و ذوالنسب
مهدی قائم گل گلزار دینمظهر حق سیدهادی لقب
ذات شریفش جهت هر جهتامر بدیعش سبب هر سبب
اسمش سرمایه فضل و کمالرسمش سررشته علم و ادب
مالک ملک است و مطاع ملوکصاحب امر است بر ارباب رب
فخر ولد از اب و جد است لیکفخر بر او کرده کنون جد و اب
باغ نبوت را فرخ نهالنخل ولایت را شیرین رطب
هان مه شعبان وسط العقد دانوزپس و پیشش رمضان ورجب
نه مه دیگر همه برگرد ویدایره بر بسته به طرزی عجب
این مه و این هفته و این روز خاصبوته سیم استی و زر خلاص
مهدی هادی گل گلزار حقبرده سبق در گهر از ماسبق
معنی حق آئینه حق نماعین حق و وحی حق و حرف حق
بی خبرش مضغه نگردد جنینبی مددش نطفه نگردد علق
بی اثر حکمت فرمان اورنگ غسق می نپذیرد فلق
نیست گل آلوده ز شبنم به صبحبا رخ او کرده ز خجلت عرق
گر مرق مطبخ فیضش نبودکس نشدی صاحب حس و رمق
شیر شکاری که به بندد به رزمگردن شیران دژم بی وهق
بعثش چونانکه دهد گر مثالمور درد شیر و خورد پیل بق
پادشهی کز سر انگشت عزمپرده اوهام جهان کرده شق
ای که به اقبال تو مادر نزاداز همه ماسبق و ماخلق
شمس بهر صبح به درگاه توتحفه اخلاص نهد بر طبق
طبع من و حاسد من در سخنصوت هزار است و صدای وزق
لیک ز خونابه دل شد مرادامن جان رشک کنار شفق
زین هنر و فضل و کمال و ادببهره نبردیم بجز طعن و دق
هان ظلمات است مرا در دواتخامه چو خضر و سخن آب حیات
کاش که بدهند همه خاص و عامابروی مردانه او را سلام
کاش بگویند که از مقدمشروی زمین شد همه بیت الحرام
کاش بگویند قیامت رسیدکرده به حق مهدی قائم قیام
ای خلف ارشد آدم که شدآدم و حوات کنیز و غلام
شحنه انصاف تو در روزگارروی زمین را دهد آخر نظام
در خبراستی که بسعی علیدین مبین از تو پذیرد قوام
سید سرمد علی نامداربر همه کس سید عالی مقام
قادر مطلق شه بر حق علیای به کفت خنگ فلک را زمام
در قدمت آیت حسن المأببا قلمت معنی خیرالختام
ای همه چون بنده و تو چون خدایوی همه مأموم و تو تنها امام
غیر تو کس نیست عدیم المثالغیر تو کس نیست علی المقام
انجمن قدس مقدس توئیروز چنین روضه دارالسلام
«حاجب » این انجمن فیض یافتنیمه مه قدرت ماه تمام
باد همی نو به جهان کهنانجمن و انجم این انجمن