گنج

شمارهٔ ۷۰

۵ بیت
گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خطماه ز حسن روی او راست فتاد در غلط
از هوس لبش که آن ز آب حیات خوشتر استگشته روان ز دیدام چشمه آب همچو شط
گر به غلامی خودم شاه قبول می کندتا به مبارکی دهم بنده به بندگیش خط
گر به هوات می دهم گر مثال جان ودلگاه به آب می کشم آتش عشق تو چو بط
آب حیات حافظا گشته خجل ز طبع توکس به هوای عشق او شعر نگفت از این نمط