گنج

شمارهٔ ۴۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اری۱۰ بیت
چون در جهان خوبی امروز کامکاریشاید که عاشقان را کامی ز لب بر آری
با عاشقان بیدل تا چند ناز و عشوهبر بیدلان مسکین تا کی جفا و خواری
تا چند همچو چشمت در عین ناتوانیتا چند همچو زلفت در تاب و بی قراری
دردی که از تو دارم جوری که از تو بینمگر شمه‌ای بدانی دانم که رحمت آری
اسباب عاشقی را بسیار مایه بایددلهای همچو آتش چشمان رود باری
در هجر مانده بودم باد صبا رسانیداز بوستان وصلت بوی امیدواری
گرچه به بوی وصلت در حشر زنده گردمسر بر نیارم از خاک از روی شرمساری
از بادهٔ وصالت گر جرعه‌ای بنوشمتا زنده‌ام نورزم آیین هوشیاری
ما بنده‌ایم و عاجز تو حاکمی و قادرگر می‌کشی به زورم ور می‌کشی به زاری
آخر ترحمی کن بر حال زار حافظتا چند ناامیدی تا چند خاکساری