گنج

شمارهٔ ۱۳

صبا به مقدم گل راح روح بخشد بازکجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!
چه حلقه‌ها که زدم بر در دل از سر سوزبه بوی روز وصال تو در شبان دراز
دلا! ز هجر مکن ناله، زان که در عالمغم است و شادی و خار و گل و نشیب و فراز
شبی وصال سحرگه ز بخت خواسته‌امکه با تو شرح سرانجام خود کنم آغاز
به هیچ در نروم بعد از این ز حضرت دوستچو کعبه یافتم آیم ز بت‌پرستی باز
ز طرهٔ تو پریشانی دلم شد فاشز مشک نیست غریب آری ار بود غماز
هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خودنظر به روی کسی بر نمی‌کنی از ناز
امید قد تو می‌داشتم ز بخت بلندنسیم زلف تو می‌خواستم ز عمر دراز
غبار خاطر ما چشم خصم کور کندتو رخ به خاک نه ای حافظ و بر آر نماز