غزل شمارهٔ ۲۲۸
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینمچهشود۷ بیت
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلندگر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثارگر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزیدمن اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این استدیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِیتا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفتحافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟