گنج

غزل شمارهٔ ۱۹

ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیشآتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارددر خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آن‌کس است اهلِ بشارت که اشارت داندنکته‌ها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و مَلامت‌گرِ بی‌کار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَشکاین دلِ غم‌زده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولیعیش بی‌یار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنجفکرِ معقول بفرما گُلِ بی‌خار کجاست؟