گنج

شمارهٔ ۱۸ - مخمس در تضمین قصیدهٔ منوچهری

۳۳ بیت
ایدون که جهان تیره تر از پر غراب استوقت من از اندوه وز تیمار خراب است
چشم من از اندیشه این رنج پر آب است«کامد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است
ایدوست بیار آنچه مرا داروی خواب است»
هشدار که چون صورت دیوار نباشینقشی عبث از پرده پندار نباشی
نه زنده و نه مرده چو بیمار نباشی«چه مرده و چه خفته که بیدار نباشی
این را چه دلیل آری و آن را چه جواب است»
من نیستم آنکس که کند خواب اسیرموز خواب رود سوی فلک بانگ نفیرم
من از قدح می نفس خواب بگیرم«من جهد کنم بی اجل خویش نمیرم
در مردن بیهوده چه مزد و چه ثواب است»
من اشک غم از دل بمی ناب زدایممن با قدح باده رگ خواب گشایم
کی دیده دو چشم تو که من خواب نمایم«من خواب ز دیده بمی ناب ربایم
آری عدوی خواب جوانان می ناب است»
طرف چمن و باغ و لب کشت و لب آبوقت سحر و فصل بهار و شب مهتاب
با ناله مرغ سحر و زمزمه آب«سختم عجب آید که چگونه بردش خواب
آنرا که بکاخ اندر یک شیشه شراب است.»
دارم عجب از مرد که با دانش و فرهنگبیگانه زید یکنفس از باده گلرنگ
روزی بشب آرد که بساغر نزند چنگ»وین نیز عجبت تر که خورد باده بی چنگ
بی نغمه چنگش بمی ناب شتاب است.»
بی مشغله کودک نبرد ره بسوی خواببی زمزمه دانا نکند رو بمی ناب
کی مرد، قدح نوش کند بی دف و مضراب«اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب
نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است.»
دیوانه بود مرد که بیهوده کشد دردبیهوده بود کار که جز باده کند مرد
در میکده جز باده گساری نتوان کرد« نه نقل بود ما را نه دفتر و نی نرد
کین هر سه در این مجلس ما دور صواب است.»
ما بیخردان بیخود و سرمست و خرابیمنز دفتر دانش نه ز دیوان حسابیم
پیش آر کتابی که نه ما مرد کتابیم« ما مرد شرابیم و کبابیم و ربابیم
خوشا که شراب است و کباب است و رباب است»
امروز بتا موسم دلخواه ربیع استروز می و وقت چمن و گاه ربیع است
هم فصل ربیع آمد و هم ماه ربیع استبخ بخ زربیعی که بهمراه ربیع است
بی باده چنین روز نشستن نه صواب است
ایدون که دل دوست ز دشمن شده ایمنبر خیز و بزن ساغری از کله دشمن
بنشین و بده باده ای از خون هریمنکامروز سلیمانراست بر تخت نشیمن
کامروز هریمن را زی تخته شتاب است