شمارهٔ ۵۶
بر لبم گوش نه که بانگ نی استاز دلم نوش کن که خم می است
خشت بر لب خمش ستاده چو خممی چو سر جوش گشت وقتی قی است
جام ما چون تهی شود از مینقش وارونه از کلاه کی است
من که لب بر لبی نهان دارمزان من نیست ناله، زان وی است
شیخ گودم مزن بموسم دیکه دمش سخت سردتر ز فصل دی است
کیست در من که گاه در بغدادمیکند سیر و گه بملک ری است