گنج

شمارهٔ ۳۷

۹ بیت
خوبی بخوش اندامی و سیمین ذقنی نیستحسن آیت روح است بنازک بدنی نیست
این حسن قبولی است خدا داده بخوباناز موهبت غیب که جانی است، تنی نیست
این واعظ اگر چند سخن سنج و سخنگو استچون پیر خرابات بشیرین سخنی نیست
این دیر مغان است و همه مست و خرابندایشیخ برو محفل مائی و منی نیست
چون پسته خندان تو با لعل سخندانگر طوطی هند است بشکر شکنی نیست
عشق است و غریب است و خوش افتد بغریبانکین پیشه جز آوارگی و بی وطنی نیست
دنیا طلبی علم غراب است وی آموختاین پیشه بقابیل که جز گور کنی نیست
معشوقه دنیا ز شه دین سه طلاق استزآنروی که یاقوت لبش بوالحسنی نیست
هر انجمن از شمع رخش روشن وعشاقگویند که شمع رخ او انجمنی نیست