گنج

شمارهٔ ۲۷۶

۷ بیت
خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیموان بزم مهیا کن و آماده که مستیم
امشب بده آن باده و فردا بسر کویبنگر همه را بی خبر افتاده که مستیم
زاندازه فزون تر مکن امشب که سزانیستبا من سخن ای ترک پریزاده که مستیم
دل محفل ما بیخردان سخت بهش باشای کاشغری روی بت ساده که مستیم
این کوی مغان است و بهر گوشه از این کویمستانه دومغ دست بهم داده که مستیم
گردال شود قافیه در محفل ما نیستجای سخن از سبحه و سجاده که مستیم
تا از قدح و جام می آلوده نگرددیک سو بنه این خرقه و لباده که مستیم